39
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
فقط یه آدم احمق میتونه کاملا مطمئن به نظر برسه +وقتی میدونی همیشه اینجایی هی زیر لب اون شعر لعنتی رو نخون ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش برچسبها: خزعبلات در ساعت دو شب به وقت هفت های پشت هم+ نوشته شده در ساعت توسط گاف |
۴۰
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
باید گوشی را دستم بگیرم تا از پس صدای ترک خورده ام، التماسم را بشنوی، بگویم کم آوردم دارم میمیرم و این راه زندگی ک میرم همانی نیست ک همیشه دنبالش میگشتم، بگویم گم شدم و حرف هایت تاریخ مصرف شان تمام شده. بیا یک بار دیگر حرف هایت را تزریق کن و بگو ک زندگی،همه آدم ها همین قدر گوه است،ولی ب روی خودشان
۴۱
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
کاش بودی،بودی تا...نمی دانم بودنت ب چ دردی میخورد در این آشفته بازار روزهایم و سکوت ممتد شب های بی ماه و ستاره. من نمی دانم باید چطور کلمات را پشت هم بچینم، قطار شوند تا دست هایت... نمی دانم چرا باید این چیزها را بسپارم ب دست او بعد ک از دستش چکه چکه بریزد روی دست هایم خوشحال شوم و بعد ک شبیه گذشته
42
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
گفتی: تو؟ گفتم :من؟ گفتی: چ بودی؟ گفتم: من چهار بودم،چای و کتاب.اتاق و کمی گریه.با بارش برف لبخد میزدم و در روزهای گرم تابستان تب میکردم. من جرم سنگینی از فکر و احساس خواب هایی پر از طعم دور کودکی بودم. گفتی : چ هستی؟ گفتم: تنی غبار آلود ،دست هایی خونن و دلی ک خالی ست . در رویا بیدار نشسته بودیم و
43
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
کمی از بداهه گویی ها و نوشته های ویرایش نشده و بعضا فکر نشده درباره احساسات زودگذر و دیر گذر و حرف های بغض الود خشم آلود یک ذهن خواب آلوده اینجا در دل خمیازه های کشدار متناوب درج میشوند برای روزهای بعد تر... صفحه نخستپست الکترونیکآرشیو وبلاگعناوین مطالب وبلاگنوشته های پیشین خرداد ۱۳۹۶بهمن ۱۳۹۵دی ۱۳
44
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 21:35
گفتم: صنمـــــا جفا رها کن! گفتی: حرف های مردانه نزن پوست دستم میلرزید وقتی حرف های مردانه بر لب های زنانه میریختم پوست دستم میلرزید و این مردانه نیست... خرمن حرف ها در گلویم آتش میگرفتند و این مردانه نیست در دنیایی که زنانه مردانه اش کردی ،زنانگی را هول دادی لا به لای تخت خواب حرف های زنانه از کج
۲۹
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
همیشه اشکم دراومده انگار من پر از آبم!
خواب دیده
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
دو روز خواب و خواب و خواب... میدونی چرا از منتظر بودن بدم میاد؟ چون وقتی منتظرم فقط منتظرم و هیچ کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم. +ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای ا؟
۳۱
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
اما تمام آنهایی که هیچ انتظارشان را نداشتم میان آن همه برف پیدایشان شد... و من با پوتین های خاکی رنگم، سر خوردم میان آب ویخ های گلآلود ...و سرما را در تک تک استخوان هایمان لمس میکردم... و لذتِ یخ زدن، یخ زدن های ممتد میان خنده های منقطع اطرافیان با دندان های سفیدشان و من منتظرت بودم، منتظرت بودم- هم...
۳۲
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
ما ... +ما مرده ب دنیا می آییم. مدت هاست که دیگر نسل های ما از پشت پدرانی زنده و از رحم مادرانی زنده ب دنیا نیامده انددانستن این معنا حتی برایمان دلچسب است،خوشمان می آید ک چنین هستیم، ما ساختگی و تصنعی هستیم و دایما نیز تصنعمان بیشتر میشود. مدت هاست ب آن خو کرده ایم.ب گمانم ب زودی بر آن خواهیم شد تا...
۳۳
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
بزرگ شده بود یا ن... نمیفهمید داره جلو میره یا همون جایی ک هست درجا میزنه و حتی جرات نمیکرد یه لحطه ب این موضوع فکر کنه ک داره عقب میره... بزرگ شده بود یا ن... داشت با خودش حساب کتاب میکرد چی داشته چی داره چی نداره... داشته ه هاش و بزرگ کرد نداشته هاش و کوچیک و کوچیک تر... آدم هایی ک رفته بودن و حذف...
۳۴
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
-عادت میکنیم؟... -منم حالم بهم میخوره از عادت کردن...اما... -ب مردن ،ب جذام ، ب جنگ، ب تجاوز، ب درد، ب بدی کردن، ب سکوت کردن... ب همه ی این ها عادت میکنیم؟ - شاید چیز گوهی ب نظر بیاد اما نمیشه بدون اون سر کرد ، اگه آدم نمیتونست ب زمین عادت کنه خودش و میکشت و ... -میبینی چقد چیز گوهیه؟حتی تو ذهن تویی...
۳۵
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
مدام در گوشم میخواند انت و مالک لابیک، انت و مالک لابیک.... و مالم و من هنوز هم در میدان های جنگ دنیای مدرن با دست های خیرخواه مرد سالارانه ب غارت میرویم... و من باید بگویم زنم و حقم ،( این جمله را با حس تهوع زنی از استعمال جملات کلیشه جنسیتی بخوانید) سال های سال است ک با همین هایی ک در گوشمان خواند...
۳۶
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 1:40
صبح ک بلند شدم ، داشتم فکر میکردم چرا خوشحالم؟ دیروز کجا بودم و چ اتفاقی برام افتاده... بعد یک ساعت یادم اومد... شب تو کافه وسط حرف های صد من یه غاز و تکراری جناب شون، داشتم فکر میکردم ب هفت هایی ک تو ماه ها هست... هفتم،هفدهم،بیست و هفتم قمری هفتم، هفدهم،بیست و هفتم شمسی هفتم،هفدهم بیست و هفتم میلاد...